دیکشنری فارسی

furled

UKfəːld

معنی فارسی

پيچيدن (وبالازدن) جمع کردن بستن کنارگذاشتن ازدست دادن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. rolled up and secured “furled sails bound securely to the spar” “a furled flag” “his rolled umbrella hanging on his arm”

واژه‌های دیگر با معنی «پيچيدن (وبالازدن)»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن