further up معنی فارسی بالاتر واژههای دیگر با معنی «بالاتر» overshoot بالاتر زدن، خطا کردن، تجاوز کردن از overtrump آتوي بالاتر زدن parent directory دايرکتوري بالاتر evocation نقل بدادگاه بالاتر، احضار روح vide supra بالاتر را نگاه کنيد، مراجعه شود به بالا above par بالاتر از بهاي اسمي reserve buoyancy حجم بالاتر از خط آبخور ناو flag rank (ن.د.) افسر بالاتر از سروان، افسر ارشد. critical altitude ارتفاعي که از آن بالاتر کار دستگاهها، مختل مي شود plagal يک پنجم بالاتر يا پايينتر از نت اصلي