fuzz
UKfʌzd
USfʌz
معنی فارسی
کرک ،
ذره اي از پشم يا پنبه در روي پارچه و مانندآن
معنی کامل و مثالها
/fuz/n., vi., vt.
● پرز، کرک
the fuzz on a peach
کرک روی هلو
● (در دستگاههای صوتی و رادیو و غیره) تداخل صداها، دژآوا (fuzz tone هم میگویند)، دژآوا کردن یا شدن
● کرکدار کردن، کرکپوش کردن، پرزپوش کردن یا شدن، پرزدار کردن یا شدن
● (خودمانی - با: the) پاسبان، پلیس
تعریف انگلیسی
noun
- filamentous hairlike growth on a plant “peach fuzz”
- a hazy or indistinct representation “it happened so fast it was just a blur” “he tried to clear his head of the whisky fuzz”
- uncomplimentary terms for a policeman
- the first beard of an adolescent boy