دیکشنری فارسی

fuzz

UKfʌzd USfʌz

معنی فارسی

کرک ،

ذره اي از پشم يا پنبه در روي پارچه و مانندآن

معنی کامل و مثال‌ها

/fuz/n., vi., vt.

پرز، کرک

the fuzz on a peach

کرک روی هلو

(در دستگاه‌های صوتی و رادیو و غیره) تداخل صداها، دژآوا (fuzz tone هم می‌گویند)، دژآوا کردن یا شدن

کرک‌دار کردن، کرک‌پوش کردن، پرزپوش کردن یا شدن، پرزدار کردن یا شدن

(خودمانی - با: the) پاسبان، پلیس

تعریف انگلیسی

noun
  1. filamentous hairlike growth on a plant “peach fuzz”
  2. a hazy or indistinct representation “it happened so fast it was just a blur” “he tried to clear his head of the whisky fuzz”
  3. uncomplimentary terms for a policeman
  4. the first beard of an adolescent boy

واژه‌های دیگر با معنی «کرک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن