gaining ownership معنی فارسی تملک واژههای دیگر با معنی «تملک» estate in remainder تملک معلق، ملک معلق، عبارت از آن است که شناسايي قانوني يک any cause سبب حق تملک repossession تملک ثانوي. uti possidetis تملک اراضي مفتوحه، تملک اراضي اشغالي fee simple حق تملک دائم (زمين)، حق الزحمه متعارف cost in use هزينه تملک و بهره برداري از ساختمان يا، کارخانه poss مخفف:، تملک، مثبت sergeanty انجام خدمات مختلف در دوره ملوک الطوايفي، براي تملک تيول. controlling company موسسه اي که يک يا چند موسسه ديگر را، تحت کنترل يا تملک داشته باشد، رجوع کنيد به: patern company acquistion خريداري، تحصيل، تملک