acquistion USək'wıstʃən معنی فارسی خريداري تحصيل تملک واژههای دیگر با معنی «خريداري» purchase خريداري، ابتياع، خريد date of acquisition تاريخ خريداري، تاريخي که به عنوان شروع دوره استيلاي، خريدار بر مال در دفتر ثبت و اگر مال boughten خريداري شده . irredeemable غير قابل خريداري، باز خريده نشدني، از گروه در نيامدني treasury bond سند قرضه خريداري شده، اوراق قرضه خزانه qualifying shares سهامي که مديران الزاما" بايد خريداري، کنند redemption باز خريد، خريداري، ازادسازي (باپول) redemptional باز خريد، خريداري، ازادسازي (باپول) buy خريد، خريداري کرد، بدست اورد bought خريدن، خريداري کردن، بدست آوردن