gallowses معنی فارسی دار چوبه دار مجازات دار زدن مترادفها noun plural Suspenders, braces. واژههای دیگر با معنی «دار» gallows دار، چوبه دار، مجازات دار زدن tyburntree دار elastic کش دار، جهنده، قابل ارتجاع florulent گل دار، پرگل، خوش عبارت flowerier گل دار، پرگل، خوش عبارت floweriest گل دار، پرگل، خوش عبارت flowery گل دار، پرگل، خوش عبارت married زن دار، متاهل، شوهر دار yeasty کف دار، جوشنده، مضطرب hazier مه دار، تيره، گرفته