دیکشنری فارسی

gammy

UKgæmiː

معنی فارسی

مسابقه ، بازي ورزشي،

هر يک از دورها يا بازيهاي يک مسابقه

معنی کامل و مثال‌ها

/gam´ē/adj.

● مسابقه، بازی ورزشی، هر یک از دورها یا بازی‌های یک مسابقه

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (British informal) sore or lame “a gammy foot”

واژه‌های دیگر با معنی «مسابقه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن