دیکشنری فارسی

ganglion

معنی فارسی

غده عصب عقده مرکزنيرو قوه ثقل اماس برامدگي

معنی کامل و مثال‌ها

/gaŋ´glē ǝn, -än´/n., pl.

● گانگلیون (توده‌ای از سلول‌های عصبی که هادی پیام‌های عصبی هستند)، عقده، گره‌ی عصبی، غده‌ی عصبی، دژپیه

● غلاف پی، غده‌ی حفره‌ای، تومور کیستی

● مرکز فعالیت، کانون نیرو، مرکز پویایی

* ganglion cell

یاخته‌ی دژپیهی

تعریف انگلیسی

noun
  1. an encapsulated neural structure consisting of a collection of cell bodies or neurons

واژه‌های دیگر با معنی «غده عصب»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن