ganglion
معنی فارسی
غده عصب عقده مرکزنيرو قوه ثقل اماس برامدگي
معنی کامل و مثالها
/gaŋ´glē ǝn, -än´/n., pl.
● گانگلیون (تودهای از سلولهای عصبی که هادی پیامهای عصبی هستند)، عقده، گرهی عصبی، غدهی عصبی، دژپیه
● غلاف پی، غدهی حفرهای، تومور کیستی
● مرکز فعالیت، کانون نیرو، مرکز پویایی
* ganglion cell
یاختهی دژپیهی