garb
UKgɑːbidʒ
USgɑ:b
معنی فارسی
لباس پوشاک ويژه جامه ويژه جامه پوشانيدن (به) اسلوب
معنی کامل و مثالها
/gärb/n., vt.
● جامه، لباس ویژهی حرفهی بخصوص، کسوت
clerical garb
جامهی کشیشی
● ظاهر، وانمود، نمود، نمای خارجی
the outward garb of friendship
تظاهر به دوستی
● سبک، طرز لباس پوشی، استیل
● جامه پوشیدن، در بر کردن
● (کشاورزی - غلاتی مانند گندم) دسته، بافه
مترادفها
noun
Dress, clothes, habit, apparel, garments, vesture, raiment, attire, habiliment, costume.