دیکشنری فارسی

garb

UKgɑːbidʒ USgɑ:b

معنی فارسی

لباس پوشاک ويژه جامه ويژه جامه پوشانيدن (به) اسلوب

معنی کامل و مثال‌ها

/gärb/n., vt.

● جامه، لباس ویژه‌ی حرفه‌ی بخصوص، کسوت

clerical garb

جامه‌ی کشیشی

● ظاهر، وانمود، نمود، نمای خارجی

the outward garb of friendship

تظاهر به دوستی

● سبک، طرز لباس پوشی، استیل

● جامه پوشیدن، در بر کردن

● (کشاورزی - غلاتی مانند گندم) دسته، بافه

تعریف انگلیسی

verb
  1. clothing of a distinctive style or for a particular occasion “formal attire” “battle dress”
  2. provide with clothes or put clothes on “Parents must feed and dress their child” “Somebody ----s something” “Somebody ----s somebody”

مترادف‌ها

noun
Dress, clothes, habit, apparel, garments, vesture, raiment, attire, habiliment, costume.

واژه‌های دیگر با معنی «لباس»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن