دیکشنری فارسی

garbage

UKgɑːbidʒ US'gɑ:bıdʒ

معنی فارسی

روده فضولات پس مانده چيزخواندني مزخرف

معنی کامل و مثال‌ها

/gär´bij/n.

آشغال، زباله، فضولات

چیز بی ارزش یا زننده

literary garbage

آثار ادبی بی ارزش

* garbage can

سطل آشغال

* garbage disposal

بردن یا جمع‌آوری آشغال، آشغالدانی

* garbage man

آشغالی، رفتگر

تعریف انگلیسی

noun
  1. food that is discarded (as from a kitchen)
  2. a worthless message
  3. a receptacle where waste can be discarded “she tossed the moldy bread into the garbage”

مترادف‌ها

noun
Refuse (of flesh), offal.

واژه‌های دیگر با معنی «روده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن