دیکشنری فارسی

gut

UKgʌt USgʌt

معنی فارسی

روده تنگه گردنه روده دراوردن از خالي کردن ويران کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/gut/n., vt.

(کالبد شناسی) احشا، دل و روده، اندرونه

he took the guts out of the game

دل و روده‌ی شکار را در آورد.

دل و روده را در آوردن

زه (که از روده‌ی حیوان می‌سازند)

(جراحی)نخ بخیه، کاتگوت، روده

پیله‌ی ابریشم، ریسمان محکم ابریشمی

تنگ‌رود، تنگ آبراه، باریک آب

(عامیانه - جمع) اصلی، درونی، ژرف

(عامیانه - جمع) دل و جرات، پایداری، زور، طاقت

he didn't have the guts to yell at me

جرات نداشت سر من داد بزند.

my gut feeling is ...

احساس درونی من آن است که ...

آتش گرفتن درون ساختمان (به طوری که فقط نمای خارجی آن سالم بماند)

the third floor was completely gutted

طبقه‌ی سوم کاملا سوخته بود.

مبرم، اساسی

the gut issues

مطالب اصلی

ساده، آسان

a gut course in college

درسی آسان در دانشگاه

* to hate someone's guts

(خودمانی) از کسی بیزار بودن

* to have someone's guts for garter

سخت تنبیه کردن، دمار درآوردن

* to work (or scream) one's guts out

با تمام وجود کار کردن (یا فریاد کشیدن)

تعریف انگلیسی

verb
  1. the part of the alimentary canal between the stomach and the anus
  2. a narrow channel or strait
  3. a strong cord made from the intestines of sheep and used in surgery “Substance Holonyms: sutureII”
  4. empty completely; destroy the inside of “Gut the building” “Verb Frames:” “Somebody ----s something” “Something ----s something”
  5. remove the guts of “gut the sheep” “Verb Frames:” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

I. noun
1. Intestine.
2. Strait, narrow pass.
II. verb active
Eviscerate, disembowel, embowel, paunch, take out the bowels of.

واژه‌های دیگر با معنی «روده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن