garment
UKgɑːmənt
US'gɑ:mənt
معنی فارسی
جامه پوشاک تن جامه برون جامه پوشانيدن
معنی کامل و مثالها
/gär´mǝnt/n., vt.
● جامه، پوشاک، لباس، تن پوش، رخت
● پوشش
clothe your ideas in a garment of reality
عقاید خود را به جامهی واقعیت ملبس کن.
the green spring garment of our trees
قبای سبز و بهاری درختان ما
● پوشش دار کردن، ملبس کردن، جامه پوشاندن
he was garmented like a beggar
مثل یک گدا لباس پوشیده بود.
مترادفها
noun
Vestment, article of clothing.