دیکشنری فارسی

garment

UKgɑːmənt US'gɑ:mənt

معنی فارسی

جامه پوشاک تن جامه برون جامه پوشانيدن

معنی کامل و مثال‌ها

/gär´mǝnt/n., vt.

جامه، پوشاک، لباس، تن پوش، رخت

پوشش

clothe your ideas in a garment of reality

عقاید خود را به جامه‌ی واقعیت ملبس کن.

the green spring garment of our trees

قبای سبز و بهاری درختان ما

پوشش دار کردن، ملبس کردن، جامه پوشاندن

he was garmented like a beggar

مثل یک گدا لباس پوشیده بود.

مترادف‌ها

noun
Vestment, article of clothing.

واژه‌های دیگر با معنی «جامه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن