دیکشنری فارسی

gauze

UKgɔːz USgɔz

معنی فارسی

گارس برنجک کريشه تور

معنی کامل و مثال‌ها

/gôz/n.

● پارچه‌ی توری، پارچه‌ی فرانما، پارچه‌ی شل بافت، تنزیب، نوار پانسمان، گارس، گاز

● توری سیمی بسیار ظریف

● مه خفیف

تعریف انگلیسی

noun
  1. (medicine) bleached cotton cloth of plain weave used for bandages and dressings
  2. a net of transparent fabric with a loose open weave

واژه‌های دیگر با معنی «گارس»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن