دیکشنری فارسی

germinated

UKdʒəːmineitid US'dʒə:mə'neıtıd

معنی فارسی

جوانه زدن اغازروييدن کردن سبزشدن رويانيدن غنچه کردن

واژه‌های دیگر با معنی «جوانه زدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن