gigging US'gıgıŋ معنی فارسی پره دار واژههای دیگر با معنی «پره دار» spoke wheel چرخ پره دار paddle box جاي چرخ پره دار gilled radiator رادياتور پره دار، رادياتور موجي paddle wheel چرخ پره دار متحرک کشتي بخار. paddle boat کرجي بخاري که با چرح پره دار رانده ميشود knobby گره دار، پره دار، داراي برامدگي (هاي زياد) starlike ستاره مانند.، به شکل ستاره، پره دار stellate ستاره واره، اختر ديس، پره دار laciniate چاک دار، دندانه دار، ريشه دار flechette پيکان پردار، پيکان شراپنل، ساچمه ها يا پيکانهاي مخلوط با خرج تلاش