دیکشنری فارسی

knobby

UKnɔbiː US'nɔbı

معنی فارسی

گره دار ، پره دار ، داراي برامدگي (هاي زياد) ،

قوزدار ، گرد ، تپه دار

معنی کامل و مثال‌ها

/näb´ē/adj.

● رجوع شود به: knobbly

● قلمبه مانند، گرده‌سان، گرزه مانند

ریشه و کاربرد

ریشه

Derived from the word 'knob' with the suffix '-y'. First known use in the 16th century.

مثال

  • The knobby tires of the mountain bike provided good traction.
  • His knobby knees were visible through his torn jeans.
  • The path was knobby and difficult to navigate.

ترکیب‌های رایج

Knobby knees Knobby tires Knobby path Knobby stick

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having knobs “had knobbly knees”

واژه‌های دیگر با معنی «گره دار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن