running bowline معنی فارسی گره دار معنی کامل و مثالها ● (گره طناب) علف کش واژههای دیگر با معنی «گره دار» knobby گره دار، پره دار، داراي برامدگي (هاي زياد) knotted گره دار، بسته، درهم کشيده nodular گره دار، گره مانند، داراي غده هايا گره هاي ريز knurly گره دار، قپه دار، کوتاه قد nodose گره دار، داراي برآمدگي، گره داري knarred گره دار، داراي برامدگي burled گره دار، کورک دار. gnarled گره دار، پيچ دار gnarly گره دار، پيچ دار knaggy گره دار