knarred معنی فارسی گره دار داراي برامدگي واژههای دیگر با معنی «گره دار» knobby گره دار، پره دار، داراي برامدگي (هاي زياد) knotted گره دار، بسته، درهم کشيده nodular گره دار، گره مانند، داراي غده هايا گره هاي ريز knurly گره دار، قپه دار، کوتاه قد nodose گره دار، داراي برآمدگي، گره داري burled گره دار، کورک دار. gnarled گره دار، پيچ دار gnarly گره دار، پيچ دار knaggy گره دار running bowline گره دار