give way 2 معنی فارسی راه دادن واژههای دیگر با معنی «راه دادن» resurfacing شن بخورد راه دادن، بازسازي رويه chip seal شن بخورد راه دادن set the course دادن راه به سکاني macadam blinding خورده سنگ بخورد راه دادن catechise تعليم دادن (اصول دين) از راه پرسش، از راه پرسش ياد دادن. catechize تعليم دادن (اصول دين) از راه پرسش، از راه پرسشياد دادن admit پذيرفتن، راه دادن، بار دادن air movements حرکات هوايي، حرکت دادن از راه هوا contra-indicate اشاره برخلاف داشتن، راه علاج راجورديگرنشان دادن hopped رازک، (درجمع) ميوه رازک رازک زدن به، رازک بار اوردن