دیکشنری فارسی

glacial

UKgleisiəl US'gleıʃəl

معنی فارسی

يخي پوشيده ازيخ منجمد متبلور

معنی کامل و مثال‌ها

/glā´shǝl, -sē ǝl/adj.

● یخ مانند، یخرفت مانند، یخرودی

● وابسته به یخرود، وابسته به دوران یخرودی، یخ دورانی

glacial deposits

ته نشست‌های یخرودی

● سرد، یخبندان، منجمد

glacial weather

آب و هوای بسیار سرد

● سرد و غیر دوستانه

her glacial stare

نگاه سرد او

● (مثل حرکت یخرود) آهسته، خیلی یواش

the glacial progress of civilization

سرعت بسیار کند پیشرفت تمدن

● (شیمی) دارای ظاهری یخ مانند، یخ سان، هر اسیدی که در حرارت زیر 20c متبلور می‌شود (مانند اسید استیک خالص)

تعریف انگلیسی

adjective
  1. relating to or derived from a glacier “glacial deposit” “Pertains to noun: glacier”
  2. extremely cold “an arctic climate” “a frigid day” “gelid waters of the North Atlantic” “glacial winds” “icy hands” “polar weather”
  3. devoid of warmth and cordiality; expressive of unfriendliness or disdain “a frigid greeting” “got a frosty reception” “a frozen look on their faces” “a glacial handshake” “icy stare” “wintry smile”

مترادف‌ها

adjective
1. Icy, frozen, consisting of ice, icy looking.
2. Of glaciers, pertaining to glaciers.

واژه‌های دیگر با معنی «يخي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن