دیکشنری فارسی

glimmering

UKgliməriŋ US'glımərıŋ

معنی فارسی

روشنايي ضعيف نورکم پرتوضعيف فهم اجمالي

معنی کامل و مثال‌ها

/glim´ǝr iŋ/n.

● رجوع شود به: glimmer

تعریف انگلیسی

noun
  1. a slight suggestion or vague understanding “he had no inkling what was about to happen”

مترادف‌ها

noun
See glimmer

واژه‌های دیگر با معنی «روشنايي ضعيف»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن