دیکشنری فارسی

gluey

UKgluːiː

معنی فارسی

سريشمي چسب دار

معنی کامل و مثال‌ها

/glōō´ē/adj.

● چسبناک، چسبان، چسب مانند

● چسب زده، دارای چسب، سریشی

don't touch my dress with your gluey hands!

با دستان چسبناک به لباسم دست نزن‌!

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having the sticky properties of an adhesive

مترادف‌ها

adjective
Viscous, viscid. See glutinous.

واژه‌های دیگر با معنی «سريشمي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن