دیکشنری فارسی

glutinous

UKgluːtinəs

معنی فارسی

چسبناک لزج چسبنده سريشمي

معنی کامل و مثال‌ها

/glōōt´'n ǝs/adj.

● چسبناک و کشایند، چسبان، چسبنده

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having the sticky properties of an adhesive

مترادف‌ها

adjective
Gluey, viscous, viscid, sticky, gummy, adhesive, tenacious, clammy.

واژه‌های دیگر با معنی «چسبناک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن