دیکشنری فارسی

icky

معنی فارسی

چسبناک

زياده از حد شيرين و احساساتي

زننده ، ناخوشايند، تنفرانگيز

معنی کامل و مثال‌ها

/ik´ē/adj.

● (امریکا - خودمانی)

● (به طور ناخوشایند) چسبناک

● (داستان و غیره) زیاده از حد شیرین و احساساتی

● زننده، ناخوشایند، تنفر انگیز

O, what an icky dinner table!

وای چه میز خوراک زننده‌ای‌!

ریشه و کاربرد

ریشه

First known use in the 1930s. Origin unknown.

مثال

  • The food had an icky taste.
  • She found the movie icky and disturbing.
  • The room was filled with an icky smell.

ترکیب‌های رایج

Icky taste Icky smell Icky look

تعریف انگلیسی

adjective
  1. very bad “a lousy play” “it's a stinking world”
  2. soft and sticky

واژه‌های دیگر با معنی «چسبناک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن