دیکشنری فارسی

viscous

UKviskɔːs US'vıskəs

معنی فارسی

چسبناک چسبنده لزج غليظ

معنی کامل و مثال‌ها

/vis´kǝs/adj.

● (فیزیک) گران‌رو، ویسکوز

diesel fuel is more viscous than gasoline

سوخت موتور دیزل از بنزین گران‌روتر است.

● چسبناک، چسبنده، دوسناک، لزج

● پرقوام

تعریف انگلیسی

adjective
  1. having the sticky properties of an adhesive
  2. having a relatively high resistance to flow

مترادف‌ها

adjective
Glutinous, clammy, sticky, adhesive, tenacious, viscid, ropy, sizy.

واژه‌های دیگر با معنی «چسبناک»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن