دیکشنری فارسی

gormandize

معنی فارسی

پرخوردن تندخوردن حريصانه خوردن

معنی کامل و مثال‌ها

/gôr´mǝn dīz´/n.,vi., vt.

● پر خوری کردن، لاح زدن، باولع خوردن

● رجوع شود به: gourmandise

تعریف انگلیسی

verb
  1. overeat or eat immodestly; make a pig of oneself “She stuffed herself at the dinner” “The kids binged on ice cream” “Somebody ----s PP”

مترادف‌ها

verb neuter
Gorge, stuff, eat greedily, feed ravenously or excessively.

واژه‌های دیگر با معنی «پرخوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن