got
UKgɔt
USgɔt
معنی فارسی
بدست اورد فراهم کرد تحصيل کرد حاصل کرد پيداکرد فهميد باعث شد
معنی کامل و مثالها
/gät/vt., vi.
● زمان گذشته و اسم مفعول فعل get (رجوع شود به: gotten)
I have got to go
باید بروم.
they got married
آنها ازدواج کردند.
he got here late
او دیر به اینجا رسید.