دیکشنری فارسی

got

UKgɔt USgɔt

معنی فارسی

بدست اورد فراهم کرد تحصيل کرد حاصل کرد پيداکرد فهميد باعث شد

معنی کامل و مثال‌ها

/gät/vt., vi.

زمان گذشته و اسم مفعول فعل get (رجوع شود به: gotten)

I have got to go

باید بروم.

they got married

آنها ازدواج کردند.

he got here late

او دیر به اینجا رسید.

واژه‌های دیگر با معنی «بدست اورد»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن