دیکشنری فارسی

governor general

معنی فارسی

استاندار

معنی کامل و مثال‌ها

pl.

● فرماندار کل (به ویژه کسی که از سوی پادشاه انگلیس به فرمانداری کشورهای مشترک المنافع بریتانیا منصوب می‌شود)، حاکم کل، سر استاندار، والی (governor-general هم می‌نویسند)

تعریف انگلیسی

noun
  1. a governor of high rank

واژه‌های دیگر با معنی «استاندار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن