دیکشنری فارسی

governor general

معنی فارسی

استاندار

معنی کامل و مثال‌ها

pl.

فرماندار کل (به ویژه کسی که از سوی پادشاه انگلیس به فرمانداری کشورهای مشترک المنافع بریتانیا منصوب می‌شود)، حاکم کل، سر استاندار، والی (governor-general هم می‌نویسند)

واژه‌های دیگر با معنی «استاندار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن