دیکشنری فارسی

grabble

معنی فارسی

کورمالي کردن ، بادست پي چيزي گشتن

معنی کامل و مثال‌ها

/grab´ǝl/vt., vi.

با دست احساس کردن، لمس کردن، (با دست) گرفتن، کور مال رفتن

when the light bulb burned out, he grabbled for matches

وقتی که لامپ سوخت کورمال کورمال به جستجوی کبریت پرداخت.

ولو شدن، دراز کشیدن

واژه‌های دیگر با معنی «کورمالي کردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن