grabble
معنی فارسی
کورمالي کردن ، بادست پي چيزي گشتن
معنی کامل و مثالها
/grab´ǝl/vt., vi.
● با دست احساس کردن، لمس کردن، (با دست) گرفتن، کور مال رفتن
when the light bulb burned out, he grabbled for matches
وقتی که لامپ سوخت کورمال کورمال به جستجوی کبریت پرداخت.
● ولو شدن، دراز کشیدن