gradation
معنی فارسی
درجه بندي سلسله پايه درجه تدريج
معنی کامل و مثالها
/grā dā´shǝn, grǝ-/n.
● درجه بندی، مدرج سازی، طبقه بندی، پایه، رتبه، پلهپله سازی، زینه بندی، درجه، زینه
the many gradations between absolute good and bad
مدارج مختلف بین خوبی و بدی مطلق
● دگرگونی تدریجی، (رفتن تدریجی) از مرحلهای به مرحله دیگر
to go from a lower to a higher gradation
از مرحلهی پایینتر به مرحلهی بالاتری رسیدن
● تبدیل تدریجی از یک رنگ به رنگ دیگر، حد فاصل دو رنگ
● (زمین شناسی) مسطح شدگی (در اثر فرسایش بلندیها و رسوب در گودیها)، همواری، ترازسازی
● (زبان شناسی) رجوع شود به: vowel gradation) ablaut هم میگویند)
تعریف انگلیسی
- relative position in a graded series “always a step behind” “subtle gradations in color” “keep in step with the fashions”
- a degree of ablaut
- the act of arranging in grades
مترادفها
noun
Regular progress (step by step), regular progression, succession, successive degrees.