دیکشنری فارسی

gradation

UKgrədeiʃən USgreı'deıʃən

معنی فارسی

درجه بندي سلسله پايه درجه تدريج

معنی کامل و مثال‌ها

/grā dā´shǝn, grǝ-/n.

درجه بندی، مدرج سازی، طبقه بندی، پایه، رتبه، پله‌پله سازی، زینه بندی، درجه، زینه

the many gradations between absolute good and bad

مدارج مختلف بین خوبی و بدی مطلق

دگرگونی تدریجی، (رفتن تدریجی) از مرحله‌ای به مرحله دیگر

to go from a lower to a higher gradation

از مرحله‌ی پایین‌تر به مرحله‌ی بالاتری رسیدن

تبدیل تدریجی از یک رنگ به رنگ دیگر، حد فاصل دو رنگ

(زمین شناسی) مسطح شدگی (در اثر فرسایش بلندی‌ها و رسوب در گودی‌ها)، همواری، ترازسازی

(زبان شناسی) رجوع شود به: vowel gradation) ablaut هم می‌گویند)

تعریف انگلیسی

noun
  1. relative position in a graded series “always a step behind” “subtle gradations in color” “keep in step with the fashions”
  2. a degree of ablaut
  3. the act of arranging in grades

مترادف‌ها

noun
Regular progress (step by step), regular progression, succession, successive degrees.

واژه‌های دیگر با معنی «درجه بندي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن