دیکشنری فارسی

graduation

UKgrædʒueiʃən US'grædʒu'eıʃən

معنی فارسی

درجه بندي تقسيم بدرجات اعطاي درجه تغييرتدريجي

معنی کامل و مثال‌ها

/gra´jōō ā´shǝn;gra´joo wā´-, -jǝ wā´-/n.

(آموزش) فراغت از تحصیل، پایان تحصیلات، مراسم پایان تحصیل

at the time of graduation from high school he was only sixteen

وقتی که دبیرستان را به پایان رساند فقط شانزده سال داشت.

we celebrated Mehri's graduation

فارغ التحصیلی مهری را جشن گرفتیم.

graduation speech

سخنرانی مراسم پایان تحصیل

(بطری و لوله‌ی شیشه‌ای و غیره) مدرج سازی، زینه بندی، درجه

طبقه بندی، دسته دسته سازی

تعریف انگلیسی

noun
  1. the successful completion of a program of study
  2. an academic exercise in which diplomas are conferred
  3. the act of arranging in grades
  4. a line (as on a vessel or ruler) that marks a measurement “the ruler had 16 graduations per inch”

واژه‌های دیگر با معنی «درجه بندي»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن