granddaddy
US'græn'dædı
معنی فارسی
پدر بزرگ بهترين يا بزرگترين اولين پيشينترين
معنی کامل و مثالها
/gran´dad´ē/n.
● (عامیانه)
● پدر بزرگ
● بهترین یا بزرگترین (در نوع خود)، اولین، پیشینترین
the granddaddy of them all
از همهی آنها با سابقهتر
تعریف انگلیسی
noun
- the father of your father or mother