دیکشنری فارسی

granulation

UKgrænjuleiʃən US'grænjə'leıʃən

معنی فارسی

دانه برآمدگي دانه دور زخم گوشت رويي

معنی کامل و مثال‌ها

/gran´yōō lā´shǝn,-yǝ-/n.

دانه دانه شدگی، حبه شدگی، زبر شدگی

(پزشکی) توده‌ی گوشتی زبر در اطراف زخم در حال التیام، ریگناکی، دانیزگی، دانچه‌شدگی

تعریف انگلیسی

noun
  1. new connective tissue and tiny blood vessels that form on the surfaces of a wound during the healing process
  2. the act of forming something into granules or grains “the granulation of medicines”

واژه‌های دیگر با معنی «دانه»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن