دیکشنری فارسی

granule

UKgrænjuːl

معنی فارسی

دانه ريز حب

معنی کامل و مثال‌ها

/gran´yōōl, -yool/n.

● دانه‌ی کوچک، حبه، ریزه، گرانول، دانچه، دانیزه، پکچه، ماشه، ریزدانه

● لکه‌ی کوچک، خالچه، (ذرات سفید و زود گذری که در هاله‌ی خورشید دیده می‌شود) دانه‌های برنجی خورشید

تعریف انگلیسی

noun
  1. a tiny grain

مترادف‌ها

noun
Little grain, small particle.

واژه‌های دیگر با معنی «دانه ريز»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن