grave-clothes معنی فارسی کفن خلعت رخت گور واژههای دیگر با معنی «کفن» shroud کفن، پوشش، لفافه graveclothes کفن، خلعت. winding sheet کفن winding-sheet کفن death gravity حق کفن و دفن، حق تدفين mortician مقاطعه کار کفن ودفن، متصدي کفن ودفن. undertaker کسيکه کفن ودفن مرده اي راتعهدومقاطعه مي، کند، تعهد کننده enshoud درکفن پيچيدن، کفن کردن، پوشيدن enshroud درکفن پيچيدن، کفن کردن، پوشيدن cere موم مالي کردن يا روغن مالي کردن، کفن پيچ کردن.، پيچيدن