دیکشنری فارسی

grease

UKgriːs USgri:s

معنی فارسی

روغن روغن حيواني چربي پشم تازه چيده

معنی کامل و مثال‌ها

/grēs´, grēz/n., vt.

● پیه‌ی گداخته، روغن دنبه

● گریس

● روغن زدن به، گریس مالی کردن، چرب کردن

first grease the bottom of the frying pan

ابتدا ته ماهی‌تابه را روغنی کن (روغن بمال).

● (دام‌پزشکی) آماس بخولق یا مچ پای اسب (که علامت آن ترکیدگی پوست و تراوش ماده‌ی چربی است) (grease heel هم می‌گویند)

● چربی پشم شسته نشده

● پشم پاک نشده (grease wool هم می‌گویند)

● رشوه دادن

* to grease the palm (or hand) of

رشوه دادن، سبیل کسی را چرب کردن

* in (the) grease

(در مورد حیوانات شکار) چاق و چله، آماده‌ی شکار شدن

تعریف انگلیسی

verb
  1. a thick fatty oil (especially one used to lubricate machinery)
  2. the state of being covered with unclean things
  3. lubricate with grease “grease the wheels” “Somebody ----s something”

مترادف‌ها

I. noun
1. Unctuous matter (lard, tallow, etc.), fatty or oily substance.
2. (Farriery.) Scratches.
II. verb active
1. Smear with grease.
2. Bribe, give a douceur to, corrupt with gifts.

واژه‌های دیگر با معنی «روغن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن