دیکشنری فارسی

unguent

UKʌŋgwənt

معنی فارسی

روغن مرهم

معنی کامل و مثال‌ها

/uŋ´gwǝnt/n.

مرهم، پماد، روغن مالیدنی

مترادف‌ها

noun
Ointment, unction, unguentum.

واژه‌های دیگر با معنی «روغن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن