greater than UKgreitərθein معنی فارسی بزرگتر از واژههای دیگر با معنی «بزرگتر از» oversize بزرگتر از اندازه، برزگ اندازه . admedium lampholder سرپيچ بزرگتر از معمولي improper fraction کسري که صورت ان بزرگتر از مخرج باشد. overslaugh بخشودگي از کاري براي انجام کار بزرگتر، بازداشتن، مانع شدن whopper گنده، (د.گ.) از اندازه بزرگتر، عظيم giffen good کالاي گيفن، نوعي کالاي پست که اثر درآمدي، آن بزرگتر از اثر جانشيني بوده و تقاضا با