دیکشنری فارسی

grime

UKgraim USgraım

معنی فارسی

دوده چرک چرک کردن سياه کردن کثيف کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/grīm/n., vt.

چرک و کثافت (به ویژه اگر سیاه باشد)، خلیش

the boy's legs were covered with grime

پاهای پسر از کثافت سیاه شده بود.

سیاه و چرکین کردن

مترادف‌ها

I. noun
Filth, dirt, foulness, foul matter.
II. verb active
Begrime, sully, soil, befoul, defile, ingrain with filth.

واژه‌های دیگر با معنی «دوده»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن