grounmass معنی فارسی خميره واژههای دیگر با معنی «خميره» mettle خميره، فطرت، جنس grain دانه، حب، حبوبات graininess دانه، حب، حبوبات iotas دانه، حب، حبوبات modicums دانه، حب، حبوبات tittles دانه، حب، حبوبات whits دانه، حب، حبوبات mold قالب، کللبد، تپنک moldable قالب، کللبد، تپنک mould قالب، کللبد، تپنک