دیکشنری فارسی

grown

UKgrounəgein USgrəun

معنی فارسی

رويانيدن سبزکردن پوشاندن رشدکردن افزوني يافتن ترقي کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/grōn/vi., vt., adj.

● اسم مفعول فعل: grow

● رسیده، بالغ، رشد کرده

a grown man

مرد بالغ

● به عمل آمده به‌طرز مخصوص

home-grown apples

سیب محصول باغچه‌ی منزل، سیب خانگی

winter-grown tomatoes

گوجه فرنگی کشت زمستانی

تعریف انگلیسی

adjective
  1. (of animals) fully developed “an adult animal” “a grown woman”

واژه‌های دیگر با معنی «رويانيدن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن