grumpy
US'grʌmpı
معنی فارسی
بدخو عبوس ترشرو درشت
معنی کامل و مثالها
/grum´pē/adj.
● عبوس، بدخلق، ترشرو، بهانهگیر، اخمو، بداخم، همیشه دلخور (گاهی grumpish هم میگویند)
مترادفها
adjective
Sullen, grum, sour, surly, irritable.