دیکشنری فارسی

guardsman

UKgɑːdzmən US'gɑ:d'zmæn

معنی فارسی

پاسدار نگهبان سربازهنگ نگهبان افسرهنگ نگهبان

معنی کامل و مثال‌ها

/gärdz´mǝn/n., pl.

● هر یک از افراد گاردهای نظامی، پاسدار

● (آمریکا) پاسدار گارد ملی

تعریف انگلیسی

noun
  1. a soldier who is a member of a unit called `the guard' or `guards'

مترادف‌ها

noun
Watchman, sentinel, sentry, guard.

واژه‌های دیگر با معنی «پاسدار»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن