guardsman
UKgɑːdzmən
US'gɑ:d'zmæn
معنی فارسی
پاسدار نگهبان سربازهنگ نگهبان افسرهنگ نگهبان
معنی کامل و مثالها
/gärdz´mǝn/n., pl.
● هر یک از افراد گاردهای نظامی، پاسدار
● (آمریکا) پاسدار گارد ملی
تعریف انگلیسی
noun
- a soldier who is a member of a unit called `the guard' or `guards'
مترادفها
noun
Watchman, sentinel, sentry, guard.