outsentry معنی فارسی پاسدار واژههای دیگر با معنی «پاسدار» guardsman پاسدار، نگهبان، سربازهنگ نگهبان housecarl پاسدار شاه combat outpost پاسدار رزمي general outpost پاسدار عمومي hellhound سگ پاسدار دوزخ، آدم بدجنس، آدم اهريمني baseman هر يک از سه زمين پاسدار relief commander گروهبان پاسدار يا پاسبخش guard mount مراسم تعويض پاسدار قديم يا جديد watch fire اتشي که پاسدار يا نگهبان روشن ميکند. patrolman گشتي، پاسدار