guest
UKgest
USgest
معنی فارسی
مهمان ، مسافر ،
کسيکه درمهمانخانه زندگي ميکند ، مهمان کردن
معنی کامل و مثالها
/gest/n., vi., vt., adj.
● مهمان، وابسته به مهمان، ایرمان
we have guests tonight
امشب مهمان داریم.
be my guest
مهمان من باشید، من پولش را میدهم، بفرمایید.
guest room
اتاق مهمان
● مشتری (هتل و رستوران و غیره)، مسافر
the guests were unhappy with the chef
مشتریان از سرآشپز ناراضی بودند.
● (نمایش و غیره) هنرپیشهی میهمان، هنرپیشهای که استثنائا و بنا به دعوت در برنامهای شرکت میکند، به عنوان مهمان در برنامهای شرکت کردن
a guest artist
هنرپیشهی میهمان (در نمایش)
a guest appearance
شرکت (در نمایش) بهعنوان هنرپیشهی مهمان
● رجوع شود به: inquiline
تعریف انگلیسی
noun
- a visitor to whom hospitality is extended
- a customer of a hotel or restaurant etc.
- (computer science) any computer that is hooked up to a computer network
مترادفها
noun
Visitor, visitant.