دیکشنری فارسی

guest

UKgest USgest

معنی فارسی

مهمان ، مسافر ،

کسيکه درمهمانخانه زندگي ميکند ، مهمان کردن

معنی کامل و مثال‌ها

/gest/n., vi., vt., adj.

مهمان، وابسته به مهمان، ایرمان

we have guests tonight

امشب مهمان داریم.

be my guest

مهمان من باشید، من پولش را می‌دهم، بفرمایید.

guest room

اتاق مهمان

مشتری (هتل و رستوران و غیره)، مسافر

the guests were unhappy with the chef

مشتریان از سرآشپز ناراضی بودند.

(نمایش و غیره) هنرپیشه‌ی میهمان، هنرپیشه‌ای که استثنائا و بنا به دعوت در برنامه‌ای شرکت می‌کند، به عنوان مهمان در برنامه‌ای شرکت کردن

a guest artist

هنرپیشه‌ی میهمان (در نمایش)

a guest appearance

شرکت (در نمایش) به‌عنوان هنرپیشه‌ی مهمان

رجوع شود به: inquiline

تعریف انگلیسی

noun
  1. a visitor to whom hospitality is extended
  2. a customer of a hotel or restaurant etc.
  3. (computer science) any computer that is hooked up to a computer network

مترادف‌ها

noun
Visitor, visitant.

واژه‌های دیگر با معنی «مهمان»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن