visitator معنی فارسی مهمان بازرس سياح توريست گشتگر. واژههای دیگر با معنی «مهمان» guest مهمان، مسافر، کسيکه درمهمانخانه زندگي ميکند hosteler مهمان دار، مقيم شبانه روزي.، مشتري مسافرخانه guest chamber اطاق مهمان guest room اطاق مهمان inhospitable مهمان ننواز، نامهمان دوست، در خانه بسته bidden guest مهمان خوانده guest computer کامپيوتر مهمان inhospitality عدم مهمان نوازي open house پذيرايي از مهمان، جشن عمومي. goest operating system سيستم عامل مهمان