دیکشنری فارسی

guided

UKgaidid US'gaıdəd

معنی فارسی

راهنما رهنما رهنمون راه اموز پيش اهنگ جلودار راهنمايي کردن

تعریف انگلیسی

adjective
  1. subject to guidance or control especially after launching “a guided missile”

واژه‌های دیگر با معنی «راهنما»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن