gunshot
UKgʌnʃɔt
US'gʌn'ʃɔt
معنی فارسی
تير رس توپ رس گلوله توپ ياتفنگ
معنی کامل و مثالها
/-shät´/n., adj.
● تیر اندازی، در رفتن گلوله، در کردن سلاح
I heard a gunshot
صدای تیر شنیدم.
● تیر رس، برد اسلحه
● وابسته به تیر و تیراندازی
a gunshot wound
زخم گلوله
* out of gunshot
خارج از تیررس
* within gunshot
در تیررس