دیکشنری فارسی

gunshot

UKgʌnʃɔt US'gʌn'ʃɔt

معنی فارسی

تير رس توپ رس گلوله توپ ياتفنگ

معنی کامل و مثال‌ها

/-shät´/n., adj.

تیر اندازی، در رفتن گلوله، در کردن سلاح

I heard a gunshot

صدای تیر شنیدم.

تیر رس، برد اسلحه

وابسته به تیر و تیراندازی

a gunshot wound

زخم گلوله

* out of gunshot

خارج از تیررس

* within gunshot

در تیررس

واژه‌های دیگر با معنی «تير رس»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن