guying معنی فارسی طناب ريسمان زنجير بازنجيرمهارکردن نمايش دادن شخص بدهيکل واژههای دیگر با معنی «طناب» guy طناب، ريسمان، زنجير guide-rope طناب، ريسمان، زنجير rope طناب، ريسمان، بند spancel طناب، پابند، پابند زدن towline طناب، طناب سورتمه tackline طناب تک، طناب بادبان جلو footrope طناب پا running end سر طناب hauling rop طناب کشش، طناب بالابر capstan چرخ طناب، چرخ لنگر