دیکشنری فارسی

guzzle

US'gʌzəl

معنی فارسی

حريصانه خوردن لپ لپ خوردن صرف ميگساري کردن پيوسته مي خوردن

معنی کامل و مثال‌ها

/guz´ǝl/vi., vt.

زیاده نوشیدن، (نادر) زیاده روی کردن (در نوشیدن)، قلپ قلپ نوشیدن، لاجرعه خوردن، سرکشیدن، گساریدن

he guzzled the glass of doogh

لیوان دوغ را سر کشید.

زیاد خوردن، پرخوری کردن، لمباندن

مترادف‌ها

I. verb neuter
Drink (greedily or much), carouse, tipple, tope.
II. verb active
Drink (greedily or much, quaff, swill, swig (Colloquial).

واژه‌های دیگر با معنی «حريصانه خوردن»

همین دیکشنری روی گوشی

همهٔ ۲۹۱٬۲۱۲ واژه، بدون نیاز به اینترنت.

دریافت اپلیکیشن