guzzle
US'gʌzəl
معنی فارسی
حريصانه خوردن لپ لپ خوردن صرف ميگساري کردن پيوسته مي خوردن
معنی کامل و مثالها
/guz´ǝl/vi., vt.
● زیاده نوشیدن، (نادر) زیاده روی کردن (در نوشیدن)، قلپ قلپ نوشیدن، لاجرعه خوردن، سرکشیدن، گساریدن
he guzzled the glass of doogh
لیوان دوغ را سر کشید.
● زیاد خوردن، پرخوری کردن، لمباندن
مترادفها
I. verb neuter
Drink (greedily or much), carouse, tipple, tope.
II. verb active
Drink (greedily or much, quaff, swill, swig (Colloquial).